یه هفته بود خواب نداشتم . شعر می خواست بیاد ولی نمی اومد . امشب دیگه یه جورایی بالا آوردم
دو تا شعر نوشتم که فقط یکیش رو می ذارم .
من همیشه منتظرتون هستم
تا بعد
حل نمی شوی
که در این فنجان قهوه
به سلامتی ات ودکـــــا بنوشم
بر اندیشه ام که بنشینی
با دود سیکار بیرون می کشم ات
تا آنجا
که جایی برای نشستن ام نیست
اصلن
من را بزن بیـــــــــــــرونــــــــــــــــــــــــــــ . . .
می خواهم در این قهوه ی سرد
به سلامتی عصرهای پنج شنبه
ودکـــــــا بنوشیم !
سلام عزیزان
بعد از نمی دونم چند ماه با یه حس عجیب و غریب اومدم . فکر نمی کردم به این زودی آپ کنم چون دیگه هــــــــــــــــیــــــــــــــــــــچ بهونه ای برام نمونده بود
خوشحالم از این که الان با یه بهونه ی تازه دوباره . . .
و خوشحالم از این که برای اولین بار سعی نکردم به زور شعر بگم
در شعر به انتقال حس اعتقادی ندارم چون رعایت یه سری تکنیک ها بهترین معنا و حس رو به دنبال داره اما فکر می کنم این شعر از احساساتم الهام گرفت . . .
پس این بار بیشتر از دفعات قبل نیاز به راهنمایی ها و نقدهای ارزشمندتون دارم
من رو تنها نذارین
رود به حاشیه نشست
پل به انحطاطِ بوسه ، آب زد
در من کسی ست به قدمتِ تاریخ
به اقتباسِ شلیته ای می رقصد که اندازه اش نیستم
برف و غلتی نیست تا بزرگ شوم
اینجا برهوت هم نمی وزد
گاه چهل کلاغ از دور دست
تو را میان بازوانم چیده اند
رود به حاشیه که نشست
سرما را به لرزه افتادی
" تا همیشه " بتپد اندامت در من
شعری شود زاینده تر از رود
اگر
شبیه ماه به قرعه ی آب نیفتی
اگر
شبیه تابوت به جریان آب نیفتم !

لب به درخت انار زد
شاخه نیوتون سایه کشید
چشم حوالیِ زن درویش شد
گیسوان شانه پایین افتاد
جاذبه سر و کولش را بالا که رفت
حوا باکره ای ست با لب ها ی ورم کرده
که مریم حرامزادگی دسیسه شود
***
پرده کنار رفت
جهان اکران می شود
تانگو اندام دست و پا زد
خیابان به گشت کشید
گندِ دماغ تر
دماغ فیل را افتاده که باشد
دنده ی چپشان بلند شدیم
آآآآآقــــــــا می خواهد مادرش فاطمه باشد
سارا گرجی۱۳۸۷

سلام دوستان
باور کنید دیگه روم نمی شد آپ کنم ، اون هم بهد از 5_6 ماه
نمی دونم چرا این روزا ذهنم با من درگیره
ولی الان مهم اینه که بعد از یه غیبت کبری به همه چیز برگشتم
سپیدی رو که می خونید تقدیم می کنم به خودم برای روزی که متولد شدم
ممنون از تمام دوستانی که به من لطف دارن
منتظر نقدهاتون هستم
جنین تمامم را اندازه شد
خدا به باسن زد
دچار تهوعی منحوس بالا بیاورم جهان را
که قد کشید لای انگشت هات
خواستم آویزان تو بمانم مادر
گوش تا گوش نافم را بریدند
خدا خمیازه ات کرد و زمین خوابید به لالایی ات
مادر جنین 14 ساله ات را سقط کن
یا بگذار خدا بازی ام کند تا بزرگ شود
سارا گرجی۱۳۸۷

سلام عزیزان
من اومدم با یک سپید دیگه
این شعر باز آفرینیِ سرگذشت زندگیِ سیلویا پلات و تِدهیوزِ
تا دوباره
زاییده شدیم از تهوع کلاغ
تا
دوئلی با گاز مونوکسیدکربن
گوشواره هام که ربوده شود
بریزد خونی گردنت را و
بالا که بیاوری ام
فردا تمام روزنامه ها
زنی را منتشر می شود
تا فاحشه ای باشم
که سنگسار نشد.
بیرون بزنم از خط هـــــــــــاااااااایِ شعری که
شاعرت 35 سال شاعر نبود وُ
چه شاعرانه سرودم *
لا به لای همین سطر
خونی دلمه شده
اتفاق افتادنم را کلنجار می رود
بی که روزنامه ها
تکه ها ی زنی باشند از من
آسفالت را چماله می شوند .
سارا گرجی۱۳۸۷

سلااااااااااااااااااام
می دونم که همتون دلتون واسم تنگیده بود ![]()
ولی مهم اینه که الان اومدم
این پست دو تا سپید می ذارم
این دفعه بیشتر به نقدتون احتیاج دارم
پس حتمن نظرتون رو برام بنویسید
ممنون
۱)
حوالیِ من
تا
حدود تو
مماس لبی ست روی گونه ات
اندازه ی آغوشم را بزن
برای پاپوش کم باشد
نباشد
دست نمی خورم
مگر به دست هات
اصلن کجا ؟
شبیه من
تو ندیده اند
که حرامم برای بوسیدن
به بهانه ی شاعر نبودنت
***
مظنون شعر نمی شوی آدم
دار به گردنم باد
اگر
از سیب سنگین تر باشم
۲)
بکارتم را هر شب
پیرزنی نَنگِ آینه می شود
رژی که بماسد لبم را
جوانت نمی کند
تف به آینه گونه تَر می کند
لعنت به تو که تا می خورد
صورتم را چروکیده میان خطوط
حتی عروسک بازی از سرم می اُفتد
سارا گرجی ۱۳۸۶

سلام
من اومدم اما دست خالی
فقط می خواستم بگم که تا یه مدت طولانی نیستم
انشالا اواخر بهمن که امتحانام تموم شد و حالم بهتر شد
با دو تا شعر آپ می کنم
ممنون از تمام دوستان خوبی که واسم کامنت گذاشتن
تا دوباره

سلام دوستان
من اومدم
با یک سپید دیگه
اگه بوف کور رو خونده باشید بهتر باهاش ارتباط برقرار می کنید
نظر یادتون نره
ممنون
به باکره ای که می رقصد به آهنگ ضجه هام
پدر پسر نزاییده
که تویِِِ لکاته به تلخیه لبانم
لب نمی دهی
تنیدم تار گیسوانت
کنج اتاق
که بوی تند شهوت ندهم
چین خورده ی دامنت را پشت آینه
منم
به تمام لکاته ای
می مرگمت
نخند پیرمرد قوزی
می خواهم بخوابم
شاید کسی نیلوفر کبود تعارف کرد
سارا گرجی۱۳۸۶

سلام
زود تر از اونی که فکرش رو بکنید اومدم
این تصمیم رو الان گرفتم
ماه مهتاب لافید
شب تمامم را اندازه زد
من کنار خودم راه میرود را وجب شد
شهر
گوشم لال مونیت را پر است
من صدا میپیچم
تا طولانی تر خمیازه ات کنم
تا همیشه بخواب
لالایی بلد نیستم
سارا گرجی۱۳۸۵

سلام
برای چهارمین بار...
می دونم خیلی دیر
ولی مهم اینه که بالاخره اومدم
همین
بخونید و نقد کنید
مرسی
۱)
من گورستان را خواب رفتم
با چند قرص خواب اور
که خش خش کفن بیدار نشوم
شب به فانوسی
بیدار خوابیدم
کسی گریه ام نکرد
من
دست خورده ی موریانه ها شد
تو
هنوز
میمنت لباسم را می رقصی
۲)
دو خط بیشتر نمانده بود
دست اسمی را خط خورد
دختر بی که تکرار کند
دوستت داشتم
تمام داستان را گریه کرد
داستان به نام کسی سند خورد
که بوسیدش از میان دود سیگار
دختری که زیر سیگاری را نفس می کشد
سارا گرجی۱۳۸۵

سلام
برای سومين بار اومدم
مثل هميشه با دو سپيد
شعر اول رو 2 سال پيش، يا بهتر بگم اولين شعر سپيدی بود که کار کردم
و شعر دوم رو به مناسبت 14 سالگيم که البته يه ساله ديگه مونده بهش برسم، گفتم
بخونيد و حتا کوچک ترين نظری که داريد بنويسيد
تا دوباره
1)
ضجه هايی که بر تار و پود سينه ام چنگ می زنند
ديگر
بر پرده های گوش اين شهر ماسيده اند
در هوا معلق است
اشک هايی که هر شب
از ترس کابوس گريستن
مي گريند
عجيب است ازدحام بغضی که دارد
گلويم را پاره مي کند
کلافه می شود اين کوچه
وقتی ماتم بر ديوارهايش خشت مي شود
و من
الهام گرفته از عابر اين کوچه ام
که گريه هايم را مي خندد و
سپيدهايم را سياه مي کند
سارا گرجی۱۳۸۳
2)
گول اين عدد لعنتی را نخور
اگر تمام چهارده سالگی ام را بخوابی
تعبيری از عروسک نمی دهد
اين بوی شير نيست که از دهانم بلند می شود
تفکيک فلسفه ای ست
از چراهای من وچون های بزرگ بچه گانه ات
من بچه نيستم
آتش از بزرگی تو بلند می شود
تا بازی ام کني
مثل تمام عروسک هايی
که بازی شان نکردم
بچگی ام را بگذار پای بزرگی ات
دست های کوچکم فقط چفت دست های تو می شود
اگر
گول اين عدد لعنتی را نخوری
سارا گرجی۱۳۸۵

دوستان من منتظر نقدهاي ارزشمندتون هستم
حتمن نظرتون رو در مورد شعر بهم بگيد
1)
و خدا عقلم را جا گذاشت...
در سرخي لبی
كه آرام
ديوانگی ام را لبخند زد
خواستم بپرسم
تو كيستی كه سالهاست روسری ات را در باد ميرقصم
كه تا نمي دانم كجا؟
آنقدر روي اعصاب شهر راه رفتی
كه سر به نيستت كرد
2)
خيابان راهش مي رفت
كه ميدان دورش زد
ولگردی اش را بساط كرد
تا سيگار مزه دهد
سيگار چنان لبش را پك زد
كه تا ميدان بعدی محبوبش هوار شد
***
دختر
اصلن
چه جای خواب است
كيسه ای از پارچه های ارغوان
كه پاپوشت شد
سارا گرجی۱۳۸۵
سلام دوستان
بالاخره من هم به جمع وبلاگ نویسان پیوستم...
پست اولم رو یه تحقیق میذارم که توی کتابخونه ی مرکزی حتمن به دستتون رسیده...
انشالا پست بعدی هم شعر میذارم
مرســـی
"شعر انگلستان"
خصوصيات شعر مدرن انگلستان
شعر مدرن انگلستان با ديدگاه غير شخصي و برداشت ضد رمانتيك و ضد امپرسيونيست از شخصيت انساني در ادبيات توسط (سيلويا پلات) اغاز شد. از خصوصيات شعر مدرن انگلستان مي توان به خشن و انتقادي بودن ان اشاره كرد. اين حركتي است بر خلاف شعر رمانتيسم كه گمان مي رفت نرم و غير انتقادي باشد. از خصوصيات ديگر شعر مدرن انگلستان گذر از نوعي خرد گريزي است كه شاعران رمانتيك انگليس ان را تخيل مي نامند و مدرنيستها به جاي ان تصور fancy را برمي گزينند و بيان مي كنند. تصور اصطلاحي است كه براي قابليت تعقل انساني و اشكار ساختن پيوندهاي مهم و پيچيده اي كه در درون تجارب و يا ميان ان ها وجود دارند به كار برده مي شوند و تلاشي بي پايان اما كنشي محدود است كه هدف ان يافتن شكل هاي دقيق و تصورهاي متمايز و مانند ان است. مدرنيستها اين مقوله را به دلايل معرفت شناختي انتخاب كردند خصوصا معتقد بودند كه هنر عالي نتيجه ي دانش است كه زاده ي تمايزات مسئول و ديدگاهي عقلاني باشد. (هيوم) اين نگرش را تاثير شعري (سخت) و (خشك) ناميد. منظور انان از خشك ابتذال در شعر نبود بلكه انان در جستجوي ارائه ي خشك و سخت تصاوير دقيق بودند و مي خواستند زبان را به شيوه اي كاملا منظم و مهار شده به كار گيرند. هدف چنين تصاويري مانند تصوير اليوت: (از جفتي پنجه ي خشن/ كه با شتاب كه با شتاب بر كف درياهاي ساكت كشيده مي شود) ان است كه تصويري سخت و مستقيم و جزء به جزء از اطلاعات حسي به دست دهد. چنين تصويري خشك است زيرا به عواطف از پيش تعيين شده وابسته نيست عواطفي كه مي توان وارد متن كرد و يا بر ان تحميل نمود. علاوه بر اين با ارماني شدن زبان خشك و سخت نيازي به تحميل عواطف بر متن نيست زيرا كه متن خود در شكل تحولش و يا به عبارتي ديگر در گفتار خود عواطف خاص خود را فراهم مي كند و با خواندن شعر خواننده به واسطه ي ترتيب صوري تصاوير شعراحساسات از خود بروز مي دهد. اين تصاوير در متن به معادل عيني يا توالي تصويري خاص بدل مي شوند و معادله ي عاطفي انسان هستند. اگر بدين شيوه مدرنيستها تصور را بر تخيل ترجيح مي دهند به معناي ان است كه براي ساخت زيبا شناسانه ي متن كه در تصوير بيان مي شود و عملا خود متن ان را توليد مي كند. اهميت بيشتري قائلند تا براي واكنش هاي شخصي تر كه قرائت كمتر دقيق ان ها را به وجود مي اورد.
نقد نو، موثرترین نوع فرمالیسم در انگلستان
عقيده واحدي نسبت به اين جنبش وجود ندارد ولي مي توانيم به مضامين كليدي مهمي اشاره كنيم كه ناقدان بزرگ امريكايي _ انگليسي از اواخر دهه ي1920 تا دهه ي1950 ان را مطرح ساختند (دوره ي تحول سريع نقد نو) به طور خاص نقد نو سعي كرد با كنار گذاشتن(محتوا) در تحليل ادبي با شكل اثر با شيوه ي خاص برخورد كند. شيوه اي كه شباهت بسياري به شيوه ي تحقيق تجربي داشته باشد. نقد نو سعي كرد شكل هاي تكويني يا وسيع ادبي را بر طبق نظم دروني اثار مشخص سازد. نظمي كه با تحليل هاي ويژه يعني (قرائت دقيق) اشكار مي شود. براي مثال قرائت دقيق شعر به شيوه ي نقد نو يعني نخست تشخيص تصويرهاي كليدي در تسلسل الگوي تضاد يا تنش.
پيشگامان شعر مدرن انگليس
توماس استرنز اليوت (1965 _1888) شاعر و نمايشنامه نويس و منتقد امريكايي كه در سال1948 برنده ي جايزه ي نوبل در رشته ي ادبيات گرديد. اليوت در سال1904 وقتي 25 سال داشت به بريتانيا مهاجرت كرد و به سال 1927 وقتي 39 سال داشت به تابعيت ان كشور درامد.علي رغم قدر و مقامي كه اليوت در شعر و شاعري دارد تعداد شعرهايي كه او سروده است انچنان زياد نيست. اولين مجموعه ي شعري كه از او به چاپ رسيد (پرافراك و ديگر ملاحظات) نام داشت كه در سال 1917 منتشر گرديد. او يكي از بزرگ ترين نقدنويسان ادبي قرن بيستم به شمار مي ايد.مقاله هايي كه او مي نوشت در احياي علاقه و توجه به شاعراني كه شعرهاي ماوراءالطبيعي مي سرودند نقش عمده اي داشت. اليوت در نقدنويسي و نويسندگي نظري مدافع به هم پيوستگي عيني بوده است. به هم پيوستگي عيني به اين معني است كه هنر بايد نه از طريق احساسات شخصي بلكه از راه استفاده ي عيني و نمادهاي جامع و فراگير خلق گردد.
اليوت به طور خاص از نظم هاي فرهنگي بزرگ سخن مي گويد (سنت ذهن اروپايي) گذشته و غيره ولي اين نظم ها همواره مصنوعات خاص انساني هستند كه هر شعر و هر فرهنگي بايد جداگانه ان را تصور كند.اليوت نوعي تسليم خلاق را توصيف مي كند كه از رهگذر ان شاعر با امكانات مرسوم به دادو ستد مي پردازد و در نتيجه امكان جديدي به نام شعر به وجود مي ايد تا سرانجام فرهنگ جديدي قوام يابد.
سيلويا پلات در 27 اكتبر1932 در بوستون ايالت ماساچوست زاده شد.
سيلويا كه محصلي ممتاز بود در سال 1950 بورسيه ي دانشكده ي اسميت شد و در همان مدت نوشته هايش در برخي نشريات چاپ شد و جوايز ادبي را نصيب او كرد. او چنان درخششي داشت كه دختر طلايي لقب گرفت. سيلويا اگاهانه قالب هاي شعري را در هم مي نوشت و از زندگي و عواطف و قالب هاي سابق دل مي كند اما اين فرايند را در تمام هنرمندي تجربه كرد. اگر شعرهايش ياس اور و ويرانگرند در عين حال مهرانگيز پذلرا و بسيار هوشمند و طعن اميز و سرسختند.
وسواس سابق سيلويا در مورد سبك سختي كار او را در شكافتن پوسته ي فرم و رها كردن گدازه هاي زيرين دو چندان مي كرد.
زمان ثابت كرد كه تداركات پلات ضرورت داشت زيرا هنگامي كه بحران به نهايت رسيد او فن و هنر كنترل ان را بلد بود. شعر پلات از ايهام و تلميح و گروتسك بيشتر بهره مي گيرد در هذيان سحراميز سروده هاي پلات شدت شعور شاعرانه تا انجاست كه هر تجربه ي روز مره ي خانگي به حادثه يشعر مي انجامد و ابعاد فوق عادي و اساطيري به خود مي گيرد و در سرسام ناشي از فشار اتش فشاني اين همه افرينش شاعر در استانه ي فروپاشي قرار مي گيرد.
تدهيوز يكي از شاعران بزرگ انگليس و همسر سيلويا پلات است كه داراي اثر بزرگ (نامه هاي زادروز) مجموعه ي 88 شعر درباره ي رابطه ي توفاني اش با سيلويا است. اين كتاب از سوي بسياري از منتقدان به عنوان بزرگ ترين اثر بزرگ ترين شاعر زنده ي بريتانيا ستوده شد. اشعار نامه هاي زادروز نامه هاي دردمند شاعري رو به مرگ و شوريده است كه خطاب رو به معشوق مرده اش سرئده و به نيروي شعر به فراسوي زمان و مكان فرستاده است كه بزرگ ترين اتفاق ادبي در نيمه ي قرن بيستم در شعر انگلستان محسوب مي شود. در باره ي ذوق عظيم هيوز در شعر انگليسي ترديدي ميان منتقدان نيست. كلامش به راستي كوبنده و برنده است. در سروده هاي هيوز جهان از منظر حيات وحش تصوير مي شود پر است از قوش پلنگ اسب و... اين زبان درنده در دفتر كلاغ (1970) به اوج رسيد. كلام ضد انجيلي اين كتاب
كلاغي را می نمایاند که هم نیروی زندگی و هم نیروی مرگ است. خدا مي كوشد به او گفتن عشق را بياموزد اما كلاغ فقط دچار تهوع مي شود و از ميان استفراغش مرد و زن زاده مي شوند.
جرالد منلی مهاپكينز، پدر تمام شعر مدرن
مهم ترين پيشگام در ميان طلايه داران شعر مدرن انگليس كه خود به تنهايي تمامي عناصر و مقوله هاي مورد اشاره در شعر مدرن را در سروده هاي خود به شكلي استوار و نو گرانه پرورانده است.
شعر وي به هر صورت از تمامي معيارها و هنجارهاي پذيرفته شده عصر خودش فراتر مي رود و نظامي نو يافته را عرضه مي كند.
او از طريق شگردهايي متعدد به زبان شعر زبان خود نشاني بالنده مي بخشد.
یكي از شگردهاي وي بازافريني تاثيرات كهنه و فراموش شده ي واژه ها از طريق ايجاد تركيبات تازه در كنار مصطلحات محلي و شناخته شده مي اورد. در برخي موارد وي با استفاده از واژه هاي مرسوم واژه اي نو را بر مي سازد. وي همچنين از طريق ايجاد تركيب هاي تازه ناشناخته ي واژگان معاني بديع و چرخش هاي معاني مورد نظر خود را خلق مي كند.
(گردآوری: سارا گرجی – فروغ کارخیران)